

در سال ۱۳۱۵ در یک خانواده فقیرنشین در روستای طالخونچه چشم به جهان گشود و در کودکی پدرش را ازدستداده بود. شهید دارای سه خواهر میباشد بهرام مرادی در یک خانواده بیسرپرست در دامن مادر خود زندگی به حد بلوغ رساند و چون خانواده ایشان خیلی فقیر بود مادر نتوانست فرزندانش را به کلاس درس ببرد. بهرام مرادی همیشه افسوس بیسوادی را میخورد و در سن جوانی برای امرارمعاش زندگی در کارخانه یخسازی شیراز مشغول به کار شد و پس از چندی دو انگشتانش را در این کارخانه از دست داد و پس از چند سال که عمرش گذشت در طالخونچه ازدواج کرد و مقداری از عمر خود را در خوزستان و کویت طی کرد و در این مدت مادر گرامیشان فوت کرد. بهرام مرادی دارای پنج فرزند میباشد و با زحمت توانست یکخانه تهیه کند ایشان از کودکی در مجالس دینی و مذهبی شرکت میکرد او بیشتر اوقات نماز شب را ترک نمیکرد و در خانواده خود هر گونه اسراف را حرام میدانست در این چند سال زندگی هیچ از عیدهای نوروز را عید نمیگرفت و تا میتوانست برای رضای خدا دشمنان انقلاب و اسلام را محکوم و یا آگاهی کامل میداد بارها میگفت: من پیرو ولایتفقیه هستم و هرکجا بدانم وجوهات مالی خودشان را نداده باشند غذا نمیخورم و یا ۱/۵ آن را میپردازم. او سفارشش بر این بود که بچههای سنگر من نمازجمعه را خالی نگذارید.
او در راهپیمائیها شرکت میکرد تا انقلاب به پیروزی رسید ایشان در جهاد سازندگی پایگاه هشتم شکاری اصفهان مشغول بکار بود که جنگ تحمیلی شروع شد و گفت: من باید به جبهه بروم گفتند تو بچهداری میگفت: الان امامزمان آمده حکم جهاد میدهد بچه یعنی چه!
و از پایگاه هشتم شکاری بیرون آمد و در بسیج مستضعفین آموزش نظامی دید و در حدود دو سال در جبهه جنگ بود و در این مدت یکمرتبه هم زخمی شد که در بیمارستان تبریز بستری شده بود او همیشه اوقات میگفت: بدن ما در مقابل آتش دشمن باید سوراخسوراخ باشد مقدر الهی نیست و ما قابل نیستیم که شهید بشویم. بهرام مرادی در کلیة حملهها شرکت داشت؛ اما در حمله خیبر در تاریخ ۱۰/۱۲/۱۳۶۲ به درجه شهادت رسید. بل از حمله خیبر که مرخصی آمده بود روزههایی که در جبهه نگرفته بود قضا کرد. او وقتی شهید شد ۴۷ سال داشت.
بسمالله الرحمن الرحیم
و لا تحسبن الذین قتلوا فیسبیلالله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون
با سلام بر مهدی (عج) و با درود بر نایب مهدی، امام خمینی و شهدای راه حق و رزمندگان اسلام. چند کلمه به نام وصیتنامه مینویسم. در ابتدا خدا را شکر میکنم که در این کشور انقلابی به نام انقلاب اسلامی به وجود آمد تا بعد از سالهای زیادی اسلام عزیز دوباره زنده گشت و حاکم گشت و مایه افتخار برای شیعیان کشورمان شد. خدا را شکر میکنم که این انقلاب پیروز گشت تا انقلاب پیامبر اسلام و علی (علیهالسلام) و انقلاب خونین امام حسین (علیهالسلام) و انقلابهای دیگر اسلامی تجدید شد و قدر و ارزش آن برای این مردم معلوم شد. از برادران و خواهران دینی خود تقاضا دارم چه بیشتر به این انقلاب ایمان کامل پیدا کنند که رهاکننده ستمدیدگان و باعث آزادشدن انسانهای حقیقی و راهیافتن به هدفهای انسانی میباشد. خدا را شکر میکنم که برمن منت گذاشت و مرا دوستدار این انقلاب قرارداد تا بتوانم از ثمرهاش بهقدر معرفتم خودسازی کنم و خود را در دفاع از دین و کشورم و دستاوردهای این انقلاب مسئول بدانم. از شما تقاضامندم به سفارشات امام بزرگوار و به گفتههای رهبران مذهبی اصیل و متعهد گوش فرادهید و فرمایشات آنان را به مرحله عمل بگذارید که راه سعادت دنیا و آخرت در گروه همین است. در آخر سلام بر خانواده و خواهران و وابستگان میرسانم و از آنها میخواهم در مرگ صبور باشند و مثل کوهروی پای خود بایستند و درسی از انبیا و اولیا و صالحین و صابرین یاد بگیرند و پیروی راه مجاهدین حق و پاسدار خون شهدا باشند.
والسلام علیکم و رحمتالله و برکاته
بهرام مرادی